تبلیغات
محــــــــــذور - گدا پروری هنوز...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

ای محتوای من زچه دل می بری هنوز؟

کالا که بُنجُل است، چرا می خری هنوز؟!!

 

باید دلی برای خودم دست و پا کنم

وقتی که نیست دل تو چرا دلبری هنوز؟

 

گم کرده ام مسیر تورا صد هزار بار

اما تو راه قلب مرا ازبری هنوز

 

صدبار خورده ام نمک و دل شکسته ام

قربان غیرتت که گدا پروری هنوز

 

صدها عزیز کنج خیالم نشسته اند

یوسف زیاد هست ولی سرتری هنوز

 

گاهی به خود تلنگری از ذکر می زنم:

«ای ناسپاس؛ بشنو صدایش کری هنوز؟!!»

 

گفتم: «مس وجود مرا زر نمی کنی؟»

گفتی به سوز سینه: «زمس کمتری هنوز

 

گفتم: «عیار روی تو را چند قیمت است؟

من می خرم جواهری از زر گری هنوز»

 

گفتی: «بیار سینه ی آتش گداز را

چون قیمتی است خاتم پیغمبری هنوز...»

 

 اسفند -  90

ان شاالله فردا عازم قم و جمکرانم. حلال کنیــــد... .


نوشته شد در 9 اسفند 90 ساعت 23:41 علی کریمی دیـــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور