تبلیغات
محــــــــــذور - دیوانه ی تو المپیاد را چه کند؟!...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

خدایا مارا آن ده که آن به...

 

خواستم بنویسم: «تا چند ساعت دیگر امتحان سختی در پیش دارم.»

دیدم همواره در حال امتحان دادن هستم.

خواستم بنویسم: «اگه قبول نشدم...»

یادم اومد من که تو هیچ کدوم از امتحان های زندگی قبول نمی شم. اینم روش.

خواستم بنویسم: «خدایا کمک کن قبول بشوم!»

متوجه شدم که اگه خدا کمک نکرده بود، چه منجلاب هایی که توش غرق نشده بودم.

از نوشتن پشیمان شدم. پس به حکم «بشوی اوراق اگر همدرس مایی» کاغذ ها را پاره کردم، مچاله کردم. و در سطل زباله انداختم. وقتی کاملا فارغ شدم، داد زدم:

 

آن کس که تورا شناخت جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، المپیادش بخشی!

دیوانه ی تو المپیاد را چه کند؟!

 

(با عرض معذرت از حضرت جلال الدین به خاطر تحریف رباعی!!!) – (اصل رباعی در پانوشت)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا به همین آدینه ی شریف قسمت می دهم که اگر صلاح نیست قبول شوم، (خیلی سخت است ولی:) قبولم ننما. و مرا آن ده که آن به!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

       اولا) اصل رباعی:                           

 آن کس که تورا شناخت جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی، هردو جهانش بخشی بخشی

دیوانه ی تو هردو جهان را چه کند؟!

(مولانا)

       دوما) قابل توجه کسانی که این متن را می خوانند؛ اصلا به این فکر نکنید که چرا این متن این قدر آشفته است. مثلا لحن جدی و ادبی با لحن خودمانی و دعایی با طنز در هم آمیخته است. چرا که کلا (به قول اصفانیها): هِمینس که هَـــس.

       سوما) کلا جدی نگیرین... . محضور داغ کرده.

 

آخرین دستنوشته ی محضور – ساعاتی قبل از المپیاد


نوشته شد در 5 اسفند 90 ساعت 10:34 علی کریمی دیـــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور