تبلیغات
محــــــــــذور - تـهدیــــد...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

تهدید...

 

ای که در من آشیانه کرده ای

روی بامت آشیانه می کنم

 

هر چه گویی: "دل زمن برگیر"، من

روی زیبایت بهانه می کنم

 

دست من گیر و صدایش در نیار!

ور نه غوغای شبانه می کنم

 

با صدای داد کل شهر را

امشب از خانه روانه می کنم

  

                 &&&

 

از چه از کویم گریزان گشته ای؟

قلب من از کار می افتد بیا!

 

باید امشب درد من درمان کنی

خسته ام از قرص و آمپول و دوا!

 

گر نیایی من به سویت می دوم

پس نگو دیگر : "برواینجا نیا"!!!

 

یا خودت باز آ و حل کن مشکلم

یا که دیگر دم نزن زین ادعا *

 


*بالاخره هر شاعری باید چرت و پرتم بگه دیگه!!! حالا نیس که ما شاعریم... !


نوشته شد در 1 اسفند 90 ساعت 14:30 علی کریمی دیـــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور