تبلیغات
محــــــــــذور - ... با خودت
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

خسته ام از گذشته ام، تکرار پشتِ تکرار، دردِ بی عاری

این که ذهنت پُر است، پُر، اما، می شوی متهم به بی کاری

تازه فهمیده ام که این دنیا، جای من نیست، جای آدم هاست

تازه فهمیده ام که بیمارم، چاره ام نسخه های تکراری

حیف از این عمرِ بی ثمر، بی بَر، حیف از این روز گارِ بی معنا

روز ها را به خواب، شب ها را، می کنم سَر کنارِ بیداری

زندگی طعنه می زند گاهی: «شانه ات زیر بار خم شده است،

تو شبیهی به حالت تعلیق، داستانی پر از گره داری»

تازه فهمیده ام که روی زمین، هیچ آئینه ای ندارم جز

دو سه تایی شبیه محسنِ ترک، یا که سید جواد کراری

با خودم حرف می زنم گاهی، حرف من را چه خوب می فهمد

تو منی، من تو ام، و ما دو نفر...، غرق در این همه گرفتاری...

...

ناگهان زنگ می زند تلفن... هر کسی هست، بی خیالِ جواب...

با خودت باش، با خودت. تو مگر، چه قَدَر وقت با خودت داری؟!
نوشته شد در 26 تیر 92 ساعت 19:09 علی کریمی دیـــــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور