تبلیغات
محــــــــــذور - شب یلدای مرا بی تو سحر گاهی نیست...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

یا مدبّر الّلیل و النّهــــــار

دیشب شب یلدا بود و همه جا سخن از شب نشینی و هندوانه و آجیل و انار و ... . همه جا، خیابان ها، صدا و سیما و ... . دلم گرفت از برای غصه ی آقایی که منتظر ماست. در حالی که ما باید منتظرش باشیم. اما ما و تلویزیون ما (که مثلا اسلامی است) و ... دنبال آجیل و تخمه ایم و هنوز این برایمان سوال نشده است که چرا «این شب یلدای غیبت این قدر طولانی شده است؟!!!» این غزل دیشب جاری شد.

یلدای بی سحر که به پایان نمی رسد

دست ضعیف ما که به دامان نمی رسد

 

هر جمعه دعوتی بکنیم از طلوع فجر

اما شب است و مهر فروزان نمی رسد

 

دیگر برای دیدن مه دیر گشته است

این جام وصل بر لب مستان نمی رسد

 

باید تدارکی ز برایش رقم زنیم

یوسف که خود به خود بَرِ کنعان نمی رسد

 

او منتظر به لشکر یاران با وفاست

تعداد ما ولی به گروهان نمی رسد!


نوشته شد در 1 دی 90 ساعت 14:05 علی کریمی دیـــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور