تبلیغات
محــــــــــذور - من که ام روزم بهشت نقد حاصل می شود...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

عزیزان من؛

از همین حوالی برایتان می نویسم. امیدوارم بفهمید. بفهمید این را که یکی از دشوار ترین چیزها تحمل نسخه پیچیدن سایرین است برایم... . این که در هر کار بخواهی نصیحت شوی سخت است و سخت تر این که آن کار به نظرت درست هم باشد. و به خاطر آن نکوهش شوی و ... . شاید من در دنیایی زندگی می کنم که بعضی از درک ملزومات و ساز و کار های آن عاجز اند. و این یک فخرفروشی نیست. این یک التماس عاجزانه است. دوست دارم دیگر کسی در قبال من احساس تکلیف نکند. به خدا این بی بند و باری و آزادی طلبی محض نیست... . این از آن مواردی است که نمی توانم بروزش دهم و دارد می ترکاندم و من در این موارد به جوجه ای دو سه روزه ماننده ام که قدرت تخلی ندارد. و به همین دلیل در شرف انفجار است!!! ای در و ای دیوار! کمکم کنید و خودتان حرفم را بفهمید... . استثنائا این بار رنگ رخساره خبر نمی دهد از سر ضمیر. تمام./


پ.ن: چند روز پیش شدیدا احساس نیاز کردم به یکی از دوستان بگویم: «با من به جمع مردم تنها خوش آمدی» و به دیگری: «... من در میان جمع و دلم جای دیگر است»

....
بریده ای از آخرین نامه ی مترسک به کلاغکان


                                                    


نوشته شد در 4 خرداد 92 ساعت 03:26 علی کریمی دیـــــــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور