تبلیغات
محــــــــــذور - دو شنبه شب ...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

دلت هنوز دو دل بود... این که یا بروی

و یا بمانی و بعد از گلایه ها بروی

گذشتی از منِ خوابیده، نرم و پاورچین

ولی نخواستی انگار بی صدا بروی

شدی تمامْ تمنا،‌ مرا صدا کردی

و انتظار من این بود... بی ندا بروی

برای ذهن ملولم نشد سوال این که

غم تو چیست؟! تو این وقت شب کجا بروی؟!

مزاحمم شده بودی و آرزویم بود

که بار ها،... که بار ها،... که بار ها بروی

دلم به روی خودش هم تو را نمی آورد

نشد دل تو ولی قرصِ قرص تا بروی

...

پس از گذشتن چندین و چندْ از آن شب

همان شبی که دلت قرص شد چرا بروی،

مسیر خیس روی گونه ام، نشان گر چیست؟

همان دو شنبه ی بارانی و پیاده روی...


نوشته شد در 24 اردیبهشت 92 ساعت 01:52 علی کریمی دیـــــــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور