تبلیغات
محــــــــــذور - زیاد بود...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

دی شب که زلف های تو در دست باد بود

بازار دل بران دروغین کساد بود

نه ... خوب نیست ... دوباره کلیشه ای ست

این بیت های اول من ... شعر یادبود

دیگر نمی شود الکی شعر گفت و رفت

حتی اگر به طبع کسی اعتماد بود

حتی اگر کسی به دلش اعتماد داشت،

چشمش به رد پای سیاه مداد بود

شاید اگر میان من و واژه های من

دل بستگی شبیه به یک اعتیاد بود، ...

یا جمله های ردّ و بدل گشته بینمان

مثل همه کلیشه ای و متّضاد بود، ...

آن وقت بیت اول من کل حرف بود...

یعنی که عشق از سرمان هم

... /


نوشته شد در 16 اردیبهشت 92 ساعت 16:57 علی کریمی دیـــــــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور