تبلیغات
محــــــــــذور - دلم روی کویر ریخته است...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

...

خوب بودن! کلمه ی هیجان آوری نیست. خوبی، در فارسی، شکوه و عظمت خارق العاده ندارد. با متوسط بودن و بی بو و خاصیت بودن هم صف است. خوب بودن در نظر ما، یعنی بد نبودن! و این معنی مبتذلی است! آدم خوب! به چه کسانی می گوییم.؟ به آدم هایی که فقط به درد دامادی می خورند و تشکیل خانواده و سر و سامانی شسته­ رفته و راحت و نقلی؛ کسی که هم به حرف طبیعت [گوش] می کند و هم به حرف همه ی آدم ها. آدم خوب یعنی کسی که هیچ کس از او بدش نمی آید. [!!!!!!!] یعنی چه!

...

باید حادثه ای ناگهان دست خوشبختی را بگیرد و پیش انسانی این چنین بنشاند، تا ببینی، لمس کنی،‌حس کنی. این ها را از وجود او، دیدار او، صحبت او، آشنایی او، لبخند او، نگاه او، رفتار او، سخن او، سکوت او، زیستن او، بودن او، و حتی یاد او و به یاد آوردن او و احساس حضور او، بیرون کشی، الهام گیری، استخراج کنی، بچشی، بمکی، ببویی، بشنوی، ببینی. باید نزدیکش بنشینی و به او دل دهی و در او حلول کنی و در او غرق شوی و رامش شوی. آغوش احساسات را، آغوش روحت را، لبان قلبت را، دهان فهمت را در او بگشایی، به روی او باز کنی و با دقت، مواظبت، عطش، نیازمندی، فروتنی، تسلیم، مداومت، اطمینان، صبر و مقاومت، راه ها و در ها و پنجره ها و حتی ریز ترین روزنه هایی را که به درون پر معجزه و پرکرامات و پر عجایب و پر اسرار او باز می شوند پیدا کنی و خود را، همه ی خود را، همه ی ابعاد، همه ی خواست ها، همه ی تشنگی ها، همه ی فهم ها، حس ها، درک ها، بلعیدن ها، مکیدن ها، گرفتن ها، همه ات را در مسیر این رهگذر ها، دریچه ها، روزنه ها قرار دهی و بنشینی و سیر کنی بعد ببینی، بیابی، و حس کنی که اووووو...ه! چه چشمه های رنگارنگ و شگفت و اسرارآمیز و خارق العاده ای در تو جوش می کند و جاری می شود، جاری می شود، و جاری می شود. سرازیر می شود و کم کم احساس می کنی،‌ و با چه لذت عجیبی که در وصف نمی گنجد احساس می کنی، که داری از همه ی چیز هایی که در این دنیا نیست، هیچ جا نیست، اصلا نیست، پر می شوی و پر می شوی و پر می شوی و صدای ریزش این جریان های اعجاب آمیز غیبی را در درون خود، اگر بدان گوش دهی، دل بندی،‌ بفشری، به روشنی و صراحت، بلند بلند می شنوی. چه حالتی، چه موسیقی ای دارد این صدا ها! صدای ریزش رود ها و نهر ها و چشمه سار های مرموز، نم نم باران و صاعقه ها و تندر ها و سیل ها و هیاهوی آبشار ها و سپس رویش بهشت کویر خلوت و سوخته ی دل.

احساس می کنی که گویی از زیر این آسمان سرپوشیده و بسته و خفقان آور،‌ پنجره هایی به بیرون از این عالم گشوده ای و با این اقیانوس ها و باران ها و با چشمه سار های عالم دیگر ارتباط یافته ای و هزاران کاریز از اعماق درونت جوش کرده است و رود های غیب، در پنهانی ترین دهلیز های روحت سر باز کرده است و داری لب­ریز می شوی و داری سرشار می شوی و داری سر می روی و ... چه می دانم چه بگویم؟!

...

کویر


پ.ن.1: شریعتی مأمن تنهایی من است. شریعتی مرجع تمام رجوع های من و آخرین دستاویز من برای رهایی از تنهایی... . شریعتی تنها کسی که با تمام وجود مرا می فهمد و من با تمام وجود می فهممش. شریعتی ... شریعتی ... شریعتی ... . مردی از جنس احساس که مرا زیر و رو می کند و هر زمان از همه جا می بُرم و هیچ کس مرا نمی فهمد، تنها آغوشی که به رویم باز است،‌ آغوش واژه های اوست. واژه هایی که لطافتش مرا بی نیاز از هر لطافتی می کند و ... . واژه هایی که واژه های من است و گویی خودم آن ها را نگاشته ام. گویی این مرد آسمانی از درون من خبر دارد و می گوید آن چه را که من در پس هزاران لایه نگاه داشته ام و حتی خود نیز به آن دست رسی ندارم. انگار خود من است... . پس شگفت انگیز نیست که جای جای کویر او را رد پای سیاه قلم من پر کرده است. تعجب آور نیست که هر چند صفحه یک بار در کنار سطر هایش، دل من به روی کاغذ ریخته است که:

                  جانا سخن از زبان ما می گویی... ./

                         

پ.ن.2: دانلود "نواندیشی دینی، مطهری و شریعتی" - حسن رحیم پور ازغدی - حجم: حدودا بیست و شش مگابایت


نوشته شد در 11 اردیبهشت 92 ساعت 19:17 علی کریمی دیـــــــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور