تبلیغات
محــــــــــذور - سیب تلخ
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

بعد از آن روز عجیبست دلم

دیگر از ماه جوابی نشنید

هر چه از دور صدا کرد فقط

ماه من از ته دل می خندید

 

دلم از خنده ی او دل خوش بود

پس غریبانه تقلا می کرد

گرچه هم صحبت دل رفت، ولی

خنده اش درد مداوا می کرد

 

چند روزی است ولی لبخندش

رفته از صورت او ، اخم شده

از دلش با گِله بیرونم کرد

قلب من خسته و پر زخم شده

 

آب یخ بر سر من ریخت ولی

دلم آن قدر برایش تنگ است

که تمام تنم افتاده به لرز

ماه من جنس دلش از سنگ است

 

پس از آن روز دلم می خواهد

مرگ را هدیه بگیرم از عشق

شاید از عقل به دور است، ولی

باید این بار بمیرم از عشق

 

مرگ هم قصه ی وحشتناکی است

من تمام بدنم می لرزد

سیب تلخی است ولی باید گفت

که به یک گاز زدن می ارزد


نوشته شد در 2 شهریور 91 ساعت 01:34 علی کریمی دیـــــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور