تبلیغات
محــــــــــذور - کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

ثانیه هایم

پر از روزمرّگی اند

گرچه هر کدام، رنگی تازه می پذیرند

نفس هایم

پر از خفگی اند

گرچه سلولهای تنفسی ام، نمی میرند

خیال تو که در روزمرّگی هایم بنشیند

تازه می شوم

        خالی از همه

بر خلاف الآن که شده ام

        پر از خالی

دست تو مرا

منها می کند از یکنواختی

عزیز من؛

نمی خواهم گرهی از من باز کنی

به طنابم گره بزن

تا کوتاه شود

و

فاصله مان کم

روزمرّگی های صاف و صیقلی ام

آینه کاری شلوغ حریم تورا

تشنه اند

ضامن آهو!...


پ.ن: موقعیت حساس: اینجا، اصفهان. دوشنبه هشت خرداد نود و یک ساعت حدودا دو و بیست دقیقه ی بامداد. این جا یک دل ، تنگ مشهدالرضّاست. سریعا یه ماشین بفرستید. تکرار می کنم: سریعا یه ماشین!

پ.ن: یه مناجات از مرحوم میثم کامیابی که دلمو برد گوشه ی صحن گوهرشاد... . دانلود (حدودا دو هزار بایت)


نوشته شد در 8 خرداد 91 ساعت 09:33 علی کریمی نظرات |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور