تبلیغات
محــــــــــذور - فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت...
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

بی تو انگار زبانم لال است...

 

چند وقتیه دستم به قلم نمی ره. نمی دونم چرا. اما انگار زبانم لال و طبعم خشک شده.

وقتی ریشه بخشکد، طبعا شاخ و برگ هم می ریزد... .

و این نتیجه ی خشکیدن ریشه هاست.

شاید هم گلدان کوچک است و ریشه ها تاب نمی آوردند.

دارند خفه می شوند.

شکاندن گلدان هم که از ریشه های ضعیف من بر نمی آید... .

یکی بیاید مرا پیوند بزند به درختی بزرگتر.

چی میگم من؟!...

خودم هم نمی فهمم.

فقط اینو می فهمم که گلدان هر روز داره تنگ تر میشه و بعضیا عین خیالشون هم نیست.

 

تا همین الآن بیش از هزار و صد و چهل و دو ساله که اماممون نیست(ما نیستیم!!!)... .

 

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت:

فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت...

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتی است که از روزگار هجران گفت...

                                                                   «خواجه ی شیراز»


نوشته شد در 1 خرداد 91 ساعت 12:16 علی کریمی نظرات |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور