تبلیغات
محــــــــــذور - شیری + ن!
محــــــــــذور

دل نوشته های یک: بر حذر داشته شده

گره محکم       

 

دوباره طبع من افتاده در سرازیری

دوباره از پس این قلب، قفل و زنجیری

 

دوباره آمده ای تا تلنگری بزنی

به عاشقی که گرفته­ است گوشه در پیری

 

دوباره آمدی امّا به غمزه های جدید

نه با دوچشم فریبنده­ ی اساطیری

 

مرا خدا به تو آن­ قدر بد گره زده است

که در گسستن ما نیست راه تدبیری

 

نه دست را تو رها می­کنی به اطمینان

نه بهر خاطر بیچاره سفت می­گیری!

 

فقط همین کلمات از پزشک­ ها بلدی

که: تا دو هفته ­ی آینده سخت می­میری

 

چه کرده­ ای؟ که ز ابیات آخر فرهاد

همیشه «نون» نهایت می­ افتد از «شیری»!


نوشته شد در 28 فروردین 91 ساعت 15:35 علی کریمی دیــدگاه |



دستنوشته های یک حاضر شده محضور